مجتمع آموزشی و پرورشی ملاصدرا تنکابن

اداری ، آموزشی ، تربیتی

جزوه آزمون آنلاین پرسش و پاسخ های اعتقادی

پرسش و پاسخ اعتقادی به کارشناسی حجت الاسلام والمسلمین محمد پوی

بسم الله الرحمن الرحیم

برنامه ای را که تحت عنوان خانه قرآن می شنوید در صدد این است که معارف دینی را و مسائل اعتقادی را با یک بیان روان و شیوا تعمیق ببخشد و به عزیزان کمک کند در جهت تبیین این گونه مسائل ، در ابتدا به عنوان مقدمه باید نکته ای را متذکر شویم و آن این است که در اسلام ما عقل را می بینیم که جایگاهی ویژه ای در دین اسلام دارد و اولین کتاب از کتاب های حدیثی ما از جمله اصول کافی که منبع بزرگ حدیثی شیعه حساب می شود و یکی از کتب اربعه هست اولین کتابی را که توضیح می دهد و قبل از اعتقادات قرار می دهد و توحید را هم حتی بعد از آن بیان می کند کتاب العقل والجهل است یعنی راجع به عقل ، نحوۀ خلقت آن و خصوصیت عقل و آیا حجیت داره یا نه در بحث عقاید و... و بعد وارد اعتقادات می شود و توحید را دنبال می کند این نشان دهندۀ جایگاه عقل در نزد اسلام و مسلمین است همین که ما برای عقایدمان نیازی به استدلال داریم و آنها را می شود مستدل کرد و بیان کرد با ادلۀ فلسفی و کلامی آنها را مطرح کرد نشان دهندۀ این است که عقل در این دین جایگاه ویژه و بارزی دارد بر خلاف بعضی از ادیان که از ابتدا در واقع توصیه شان بر این است که شما این مطالب را بپذیرید ولو اینکه خلاف عقل است بعداً به حقیقت این مطالب خواهید رسید ، حالا ممکن است یکی بیاید بپذیرد و بعداً به این حقایق نرسد ولی چنین الزامی از طرف این دین ها  می شود از جمله دین مسیحیت. در اسلام این جایگاه ویژه برای عقل قرارداده شده و آن چیزهایی را که عقل بر آن دلالت می کند شرع مقدس هم دارد آنها را تبیین می کند و  توضیح می دهد و یک قاعدۀ اصولی هم است که كُلَّما حَكَمَ بِهِ العُقلُ حَكَمَ بِهِ الشَّرْعُ ؛ یعنی احکام شرعی خلاف عقل نیستند، حالا دربارۀ اعتقادات که اساساً اعتقادات اثباتشان به وسیلۀ عقل است و ما عقاید و باورهای اولیه را از طریق ادلۀ عقلی می پذیریم، اما در حوزۀ احکام هم آن خصوصیتی که احکام دین اسلام دارد این است که همه قابل توجیه و تبیین توسط ادلۀ عقلی هستند و این گونه نیست که ما حکمی داشته باشیم که خلاف عقل باشد بله ممکن است بعضی از احکام  توضیحش برای عقل دشوار باشد، مثلاً اینکه چرا نماز مغرب سه رکعت است و  نماز عشاء چهار  رکعت است ، این یک حکمی است، حکمی است که همۀ مسلمانان هم به آن اعتقاد دارند و عمل می کنند طبق آن، ولی شاید توضیح این از لحاظ عقل  یک مقدار دشوار باشدکه چرا اون سه رکعت است و این چهاررکعت، ولی خلاف عقل نیست یعنی این خصوصیت را احکام اسلامی دارد که چیزی که خلاف عقل باشد و بلکه خلاف فطرت باشد در این دین به چشم نمیخورد و این از افتخارات ما مسلمانان است .

درباب اصول اعتقادات نکته ای را که همه باید به آن توجه داشته باشیم این است که ما در اصول عقاید اعتقاداتمان  حق تقلید از دیگران را نداریم یعنی باید هر انسانی با عقل و درک خودش برسد به این اعتقادات و بتواند آنهارا باور بکند و از صمیم جان بپذیرد و به آنها ملزم و معتقد شود وگرنه تقلید در مسائل اعتقادی، عزیزان حتماً مستحضر هستند که شدنی و مجاز نیست و ممنوع است از نظر شرعی . ما حق تقلید از دیگران را در مسائل اعتمادی نداریم، بنده نمی توانم بگویم که خدا یکی است به این دلیل که علمای شیعه می گویند خدا یکی است این قابل قبول نیست . من باید وحدانیت خدا را برای خودم با دلیل اثبات کنم و آنگاه بیایم به چنین اعتقادی ملزم شوم ولی این که بیایم این را مستند بکنم  به سخن علما و مجتهدین قابل قبول نیست.

اما در مسائل اعتقادی آنچه که از همه مهمتر است و اساس دین راتشکیل می دهد بحث توحید خداوند است.  توحید در ضمن، خودش دو تا اعتقاد را همزمان دارد مطرح می کند ، توحید به معنی اعتقاد به یگانگی خداوند است و دو اعتقاد انگار در یک اعتقاد مندرج هستند. یک فصل وجود خداوند که عالم خدایی دارد و دو اینکه خدا یکی بیشتر نیست. و هر دو اینها قابل اثبات است از لحاظ عقلی. این همه حکما و فلاسفه و علما دلیل اقامه کردند برای هر دو موضوع که واقعاً  اگر کسی اهل تحقیق باشد و اهل شمارش اینها حدود بیش از 250 دلیل را در بعضی از کتب فلسفی برای اثبات توحید الهی مطرح کرده اند ، البته خوب همۀ اینها هم قابل تبیین  برای عوام مردم نیست و بعضی هایشان هم نیاز به مقدمات فلسفی و کلامی خاصی دارد، پذیرش و قبولش مستلزم این ست که آن مقدمات را انسان پذیرفته باشد و مسیر را طی کرده باشد.

خلاصه این شد که گفتیم عقل جایگاه ویژه ای در نزد دین اسلام دارد و مسلمین از قدیم الایام هم این حجیت را و  این مشروعیت را برای عقل قائل بودند که در حوزۀ عقاید باید حتماً به عقل استناد کرد و ادلۀ کافی را عقل اقامه کند برای باور و عقیده ای نسبت به موضوع و این جایگاه ویژه را در دین اسلام برای عقل قائل شده اند و این مایۀ افتخار ما مسلمان ها است. از جمله عقاید ما توحید است که باید با  ادلۀ عقلی اثبات شود.

پرسش و پاسخ اعتقادی به کارشناسی جناب حجت الاسلام والمسلمین محمد پویا

بسم الله الرحمن الرحیم

موضوعی را که در این برنامه دنبال خواهیم کرد بحث اثبات توحید خداوند توسط عقل است و بررسی ادلۀ عقلی این قضیه، این که عالم خدایی دارد اولین گام در توحید است، یعنی باید اثبات شود که عالم خود به خود به وجود نیومده، همانطور که ماتریالیستها یا  مادی گراها می گویند  توسط ماده و بدون اینکه در واقع تدبیر و تعقل و شعوری در پی این قضیه باشد به وجود نیامده. یکی از ادله برای اثبات این مسئله دلیل خیلی محکم و متقن  برهان علیت است. برهان علیت خلاصۀ آنچه که در این برهان بیان می شود این است که  هر پدیده ای ، هر مخلوق و موجودی را که انسان می بیند در محیط پیرامونش وجود دارد، ضرورت عقلی و آنجور که عقل فهمیده نیاز به یک پدید آورنده دارد ، لذا بلافاصله شما وقتی که  یک جنس و یک کالایی دستتان داده می شود به طور اتوماتیک وار ذهنتان می رود به سمت این موضوع می رود که تلویزیون، یا رادیو یا امثال اینها ... ذهن شما به این موضوع منتقل می شود که این کالا یا این جنس باید یک سازنده ای داشته باشد.

پس هر پدیده و موجودی باید یک سازندۀ و یک علتی داشته باشد که این پدیده را ما اسمش را معلول می گذاریم و آن پدید آورنده را علت می گذاریم، این یک مقدمه عقلی است که به اصطلاح کبرای قضیه است،  اما صغرای قضیه این است که این عالمی که ما در آن بسر می بریم، این فضای پیرامون ما، این کرۀ زمین ما و  آنچه که ما می بینیم اینها پدیده هستند وقتی که اینها پدیده هستند و در بالای قضیه هم مشخص شد که هر پدیده ای یک پدید آورنده ای می خواهد نتیجه این می شود که این عالم هم یک پدید آورنده می خواهد منتها پدید آورندۀ این عالم باید در حد عظمت و بزرگی و بی انتهایی این عالم انسان راجع به آن متوجه باشد و او را در شأن خودش ببیند پس نمی تواند ماده ای که شعور ندارد و ماده ای که خودش موجود و مخلوق و پدیده است نمی تواند خودش پدید آورنده این همه تنوع و شگفتی در این عالم باشد، اینجاست که ما پی می بریم که این پدیدآورندۀ همۀ عالم خدایی است که همۀ مومنین در طول قرون متمادی به او اقرار کرده اند و اعتراف کرده اند و وجود او را قائل هستند در واقع خدا است که علت العلل است و پدیدآورندۀ همۀ هم پدیده ها و هم پدیدآورنده هایی که روی سر این پدیده ها هستند، به هر حال ما می دانیم که  بعضی از پدیده ها به صورت مستقیم ایجاد نشده اند بلکه این ها ناشی از یک پدیدۀ دیگری هستند اگر مجموع اینها را درنظر بگیریم می بینیم آن کسی که در رأس است و همۀ این مخلوقات و همۀ این پدیده ها و همۀ این موجودات به او منتهی می شوند و او پدید آورندۀ همۀ آنها است ذات مقدس الله  تبارک و تعالی است. به عنوان یکی از ادلۀ بسیار متقن ومحکم در واقع اثبات توحید مطرح می شود و از قدیم و ایام هم این دلیل را  بیان کرده اند . انشاء الله خدا به همه توفقیق دهد که ما بتوانیم با یک چشم عبرت بین و یک چشمی که حقیقت های عالم را مشاهده می کند و  پی به پدیدآورندۀ با عظمت آنها می برد به این حقایق عالم نگاه بکنیم، بنگریم، بیندیشیم و برسیم به در واقع عظمت الهی و آثار رحمت و آثار خلقت او و به نوعی جمالی را که در این عالم هستی خداوند قرار داده را انشاءالله به آن برسیم.  

در آیات زیادی از قرآن کریم ما توصیه شدیم به این که اندیشه بکنیم در همین مخلوقات. خداوند تبارک و تعالی می فرماید: افلا ینظرون إلی إلابل کیف خلقت وإلی السماء کیف رفعت و إلی الجبال کیف نصبت وإلی الارض کیف سطحت ، آیا نمی نگرند که شتر چطور خلق شده، آسمان چطور برافراشته شده، کوه ها چطور در جای خودشان محکم شده اند، زمین چطور مسطح شده، همین تنوعی که در عالم خلقت است و این همه پدیده های بی شمار که اینها با همدیگر یک  مجموعه ای زیبا و شگفت انگیزی را با یک عظمت بی نظیر به انسان نشان می دهد اینها همه نشانۀ وجود خداوند تبارک و تعالی هستند، شنیدنی است یک داستانی را بگوییم مشهور است که نیوتن یک فرد خداشناس بود، یک وقتی ایشان یک ماکتی را از منظومۀ شمسی درست کرد و در کارگاه خودش این ماکت را آماده کرد ، یکی از رفقای ایشون که خدا را قبول ندارد و مادی گرا است میاید دیدن ایشون و تا چشمش به این ماکت می افتد می گوید: عجب ماکت قشنگی این را کی درست کرده، نیوتن در جوابش می گوید که این خود به خود به وجود آمده ، این بنده خدا میگه این چه حرفیه شما می زنید، من خودم این کاره ام و می فهمم که این چقدر کار برده و چقدر برای آن زحمت کشیده شده ، نیوتن میگه چطور است که شما اصل عالم را ، اصل منظومۀ شمسی را می گویید خود به خود به وجود آمده حالا راجع به ماکت می گویی که حتماً باید یک کسی آن را به وجود بیاورد ، مگه می شود اصلش را قبول نداری و حالا این جا دنبال پدیدآورنده ی این ماکت می گردی و با این نمایش به این زیبایی ایشون را متقاعد می کند که نمی شود این مجموعۀ شمسی، این کرات، این سیارات، این کهکشان و این  آسمان و زمین بدون خالق و بدون پدید آورنده و علتی پدید آمده باشند.

پرسش و پاسخ اعتقادی به کارشناسی جناب حجت الاسلام والمسلمین محمد پویا

بسم الله الرحمن الرحیم

موضوعی را که  در این برنامه دنبال می کنیم اثبات وجود خداوند تبارک و تعالی توسط یکی از ادلۀ عقلی دیگر است. یکی از ادلۀ ای که برای اثبات وجود خداوند تبارک و تعالی اقامه شده برهان نظم است، سه رکن اصلی این برهان را می گوییم، در واقع کبرای قضیه این است که هر مجموعۀ منظمی نیاز به کسی دارد که این نظم را برای آن پدید آورده باشد یعنی محال است که مجموعۀ منظمی وجود داشته باشد و یک سیستم وجود داشته باشد و این سیستم بدون ناظم و پدید آورنده و کسی که تنظیم بکند و تدبیر بکند مسائلش را ، به وجود آمده باشد، صغرای قضیه این است که این عالمی که در آن زندگی می کنیم و پیرامون ما است یک جهان بسیار منظم است با یک نظم عجیبی که برای خسوف ها وکسوف هایی که قرار است چندین سال دیگر اتفاق بیفتند، دانشمندان محاسبات بسیار دقیقی را اعلام می کنند که این کجا، با چه درصدی، به چه شکلی و  در چه ساعتی دیده خواهد شد، اینها ناشی از نظم عجیب است، خود وجود تقویم ها و این سررسید ها ناشی از نظم است اگر نظم نباشد نمی شود به این گونه محاسبه کرد. عالم یک مجموعۀ منظم است، این جهان پیرامون ما یک مجموعۀ بسیار سیستماتیک و منظم را به ما نشان می‌دهد، وقتی که این صغری و کبرای قضیه را کنار هم می گذاریم به یک نتیجۀ منطقی می رسیم، و آن نتیجۀ منطقی این است که این جهان منظم ما هم یک ناظم دارد و یک پدید آورندۀ نظمی دارد در حد خودش، آن کسی که این زمین و آسمان را و این عظمت عجیب را در این عالم قرار داده که به این شکلِ به این منظمی در واقع کار خودشان را ادامه دهند و با همدیگر در تضاد نباشند و این باعث از هم گسیختگی این عالم نشود. در قرآن کریم هم اشاره ای به این قضیه شده است که این نظمی که در این آسمان و زمین وجود دارد واقعاً نشان دهندۀ ناظم بزرگشان الله تبارک و تعالی است،  در قرآن بارها بحث اختلاف لیل و انهار ، یعنی پیاپی آمدن شب و روز را  به عنوان یکی از نشانه های خداوند مطرح می کند همه می دانیم که شب و روز ناشی از گردش زمین به دور خودش، همچنین گردش ماه پیرامون زمین و گردش زمین پیرامون خورشید و این مسیرهای فلکی است که اینها طی می کنند. قرآن کریم بارها از این حرکت ها و این پیاپی آمدن شب و روز به عنوان یکی از آثار وجود خداوند تبارک و تعالی و یکی از موضوعاتی که می شود محل تدبر و تعقل ما باشد یاد می کند خب این نشان دهندۀ این است که برهان نظم علاوه بر این که مبانی عقلایی قابل پذیرفتن برای همه عقلا را به دنبال دارد از ریشه ها و مبانی قرآنی هم بهره مند است ، ما باید دقت کنیم که کسانی که می آیند و ماده را پدید آورندۀ همۀ عالم می دانند در تبیین این نظم دلیل قانع کننده ای ندارند. چرا این نظم شگفت انگیز وجود دارد؟ آیا ماده ای که شعور ندارد می تواند پدید آورنده چنین نظمی باشد که واقعاً  با این محاسبات عجیب و غریب می شود بعضی از گوشه های این نظم را به افراد نشان داد ، واقعاً این شدنی است آنچه را که می بینیم در اطرافمان،  زمین را مشمول 27 نوع حرکت دارد. چطور می شود یک مادۀ بی شعور به زمین یک همچین حرکت هایی را داده باشد آنهم با این عمر طولانی زمین، میلیاردها سال، عمر زمین است و عمر منظومۀ شمسی که به مراتب بیشتر از زمین است  و در طول این مدت هیچ صدمه و تصادف کلی به وجود نیامده که این حیات و زندگی را از روی زمین محو بکند این حرکت های عجیبی که در آسمان است ، حالا خود همین نظمی که در بدن انسان است این هم عجیب است، تعداد ضربان قلب و تعداد تنفس های ما ، که اکثراً به صورت نیمه ارادی انجام می دهیم یا این گردش های عجیبی که خون در بدن ما دارد یا جریان در واقع دستگاه گوارش و حرکت های عجیبی که در معده و روده ها در جذب غذا انجام می شود اینها چیزهایی است که انسان را مبهوت می کند ، در یک تحقیق می خوندم که تعداد  پیوندهایی که ارتباطات بین سلولهای مغزی انسان است در طی یک شبانه روز بارها بیشتر از تمام ارتباط ها و تماس های مخابراتی و تلفنی همۀ عالم در همان روز است. یعنی این مقدار رشته های اعصاب و سلول های عصبی و لایه خاکستری مغز درگیر پیام و ارتباط هستند با همدیگر، شما ببینید چند میلیارد انسان این همه شگفتی در وجودشان هست. چطور می شود این نظم را منکر شد و قائل به یک خدا و ناظم عظیم و مدبر و بزرگ برای این نظم نشد،آیا واقعاً همه اینها قابل توجیه با مبانی و  مبادی مادی گرایی است و واقعاً می شود این مبانی را پذیرفت وقتی که انسان مواجه می شود با همچین نظمی، از خدا می خواهیم همۀ کسانی را که گمراه هستند و متوجه حقیقت موضوع نیستند و خدای تبارک و تعالی را باور ندارند و نفهمیدند عظمت الهی را ، و نفهمیدن آن دست تدبیر الهی را که چنین نظمی را در عالم قرار داده و او را نشناختند، انشاء الله خداوند همه را هدایت بکند و همه بندگان او شوند و  او را بشناسند و او را با تعبد و بندگی او به کمالی که نتیجه خلقتشان هست برسند .

خلاصه این بحثمان این شد که برهان نظم که تقریر کردیم به چه شکلی در واقع اثبات می کند موضوع را یکی از ادلۀ عقلی و منطقی است برای اثبات وجود خداوند تبارک و تعالی ، و این دلیل را واقعاً در این نظمی که در عالم می بینیم می شود حس کرد و متوجه شد و کسی را این قدرت نیست که بخواهد این قدرت را منکر شود مگر کسی که دچار عناد و لجاجت باشد و نخواهد که از خواب غفلت بیدار شود. 

پرسش و پاسخ اعتقادی به کارشناسی جناب حجت الاسلام والمسلمین محمد پویا

بسم الله الرحمن الرحیم

موضوعی را که در این برنامه دنبال می کنیم، ادلۀ اثبات خداوند تبارک و تعالی است که در واقع در  باب اعتقادات اولین اعتقادی را که ما به او قائل هستیم، توحید خداوند و اعتقاد به وحدانیت و یکتایی خدا است.  ادله را از لحاظ عقل بررسی می کردیم، یکی از ادله ای که برای توحید اقامه شده و یک دلیل فطری است برهان فطرت است، این با ادلۀ عقلی فرق می کند. برهان فطرت در واقع بیان گر این است که در فطرت و نهاد همۀ انسان ها توجه به خداوند تبارک و تعالی قرار داده شده همانطور که خود قرآن کریم می فرماید : فِطْرَةَ اللَّهِ الَّتِي فَطَرَ النَّاسَ عَلَيْهَا این فطرت الهی است که مردم را بر همان مبنا خدا خلق کرده، معمولاً افراد وقتی که دچار گرفتاری های بسیار شدید می شوند و از همه جا ناامید می شوند و انقطاع برایشان حاصل می شود این برهان فطرت است که به داد آنها می آید و آنها را به سمت و سوی خداوندتبارک و تعالی می کشاند، به نوعی یک باور عجیب و غیر قابل توصیف و یک یقین بسیار بالایی را نسبت به خداوند تبارک و تعالی در آن لحظات انسان از خودش بروز می دهد و می بیند که تا به حال شاهدش نبوده، در اوج گرفتاری ها، سختی ها،  مشکلات، بیماری ها، جنگ ها و دشواری هایی که در این عالم است، انسان ها وقتی که برایشان حالت انقطاع از اسباب مادی پیش بیاید متوجه خداوند که سبب آفرین، سبب ساز و سبب سوز است خواهند شد، این برهان فطرت از قوی ترین براهین است و واقعاً هر انسانی در وجود خودش این را سراغ دارد و شاید به نوعی اثباتش از آن ادلۀ عقلی مثل برهان علیت و برهان نظم آسانتر و ساده تر باشد، همۀ ما سراغ داریم افرادی را که دچار گرفتاری ها ، مریضی ها و شداید شدند و در همان لحظاتی که در اوج گرفتاری ها بودند یاد خداوند تبارک و تعالی افتادند و فقط به او توجه می کنند، چون بحثمان راجع به برهان فطرت است یکی از داستان هایی که در زمان امام صادق پیش آمده این داستان را بازگو می کنیم،  یک فردی می آید پیش امام صادق (ع) می گوید آقا دلنی علی الله،  من را دلالت کنید بر الله چون من متحیر شده ام و نمی دانم الله کیست و این فرد ظاهراً با توجه به نوع سوال امام صادق (ع) معلوم می شود یک آدمی بوده که از محیط های علمی و منطقی دور بوده و حضرت نخواستند ادلۀ عقلی را برای او ارائه دهند، فرمودند شما چکاره هستی؟ گفت من کشتیبان هستم و در دریا کار می کنم، حضرت فرمودند تا بحال شده که کشتی شما در معرض طوفان شدید باشد و مشرف به غرق شدن باشی و به این نتیجه برسی که الان  هیچ کس نیست تورو نجات بده، نه شنا می تواند تورا نجات دهد، نه کشتی نجاتی هست و نه دیگری هست که تورو نجات بده، گفت بله این حالت هم پیش اومده ، حضرت فرمودند که خب تو اون لحظات چه حسی داشتی شما؟ اون آقا جواب داد من احساس کردم که تو اون لحظات  ته دلم یکی هست که می تواند به من کمک بکند و به او توجه کردم و نجات پیدا کردم، آقا فرمودند این همان الله است.  همون که افراد در هنگامی که متحیر می شوند در هنگامی که درمانده می شوند و به او توجه می کنند این همان الله است، در فطرت همۀ انسان ها توجه به خداوند هست، ما می دانیم که طبق روایاتمان همانطور که پیامبر اکرم (ص)  فرمودند: كل مولود يولد على الفطرة  هر انسانی که متولد می شود بر همین فطرت پاک توحیدی متولد می شود اما محیط هست که روی او تاثیر می گذارد، پدر و مادر ، طبق این روایت می فرماید:  ولکن ابواه ، پدر و مادر او هستند که یهودانه و یمجسانه و  ینصرانه . که او را یهودی می کنند یا مسیحی می کنند یا زرتشتی می کنند، یعنی پدر و مادر، اطرافیان و محیط و نوع آموزش است که روی او تاثیر می گذارد و این انسان است که با فطرت توحیدی و خداشناس و خداپرست به دنیا آمده به مرور زمان دچار غفلت می شود و فاصله می گیرد از اون فطرت پاک خودش و دچار انحراف در عقیده و دین می شود، یکی از چالش های بزرگ است در عرصۀ تربیت که چرا ما باید به نوعی کودکانمان را و نسل جدیدمان را تربیت بکنیم که اینها از اون فرهنگ های دینی، از آن ریشه ها و باورهای دینی فاصله بگیرند و دچار انحراف و تباهی بشوند و باید فکری کردکه چطور می شود جلوی این انحراف از فطرت انسانی را گرفت.

چرا باید در دور و زمانه ما ، در این عصر که بشر به اصطلاح خودش فکر می کند که متمدن شده، باید انسان شاهد چنین کفرها و ذلالت هایی باشد که چرا شیطان پرستی به عنوان یک فرقه در کل دنیا، بروز و نمود پیدا بکند و افراد زیادی را جذب خودش بکند یا عقاید افراطی و تباه و فاسد و نوع رفتارهای بسیار زشت، مثلاً به نوعی همجنس گرایی ها و امثال اینها بیاید در بین بشر آنچنان مرسوم و متداول بشود که کشورهای مختلف بیایند و لوایحی را در مجالسشان تصویب بکنند و به نوعی مشروعیت ببخشند به این کارهایشان و قوانینی را تصویب بکنند که افراد هم جنس گرا را تحت حمایت خودش قرار بدهد و در بعضی از کشورهای اسلامی حتی اماکنی را هم مخصوص برای این افراد درست بکنند این خلاف فطرتشان است و فاصله گرفتن از آن فطرت انسانی و رفتن به سمت رفتارهای حیوانی، حتی بدتر از رفتار حیوانی، چون هیچ حیوانی را سراغ نداریم که دچار یک همچین انحرافی از فطرت شده باشد، اما انسان هایی که منحرف هستند از این حیوانات هم پست تر هستند و به تعبیر قرآن أُوْلَـئِكَ كَالأَنْعَامِ بَلْ هُمْ أَضَلُّ که چنین گمراهی برایشان پیش آمده.  نیست این گمراهی ها مگر به خاطر فراموشی اون فطرت پاک و مورد توجه قرار نگرفتن آن فطرت و ادلۀ فطری و تأثیرات زشتی که محیط به افراد منحرف روی فرزندان پاک و بی آلایش ما مسلمانان و ما انسان ها دارد. از خداوند می خواهیم که به همه ما توفیق دهد مخصوصاً معلمان عزیز که در صدد تربیت نسل نو هستند، کودکان و نوجوان در حقیقت تربیت معلمین هست که در آنها تاثیر فراوانی دارد بتوانند کمک بکنند به اینکه افراد آن هویت فطری خودشان را به دست بیاورند، از دست ندهند آن مبانی و ادلۀ فطری را و برسند به آنچه که فطرتشان را خداوند بر آن خلق کرده و آنها را به  کمال رهنمون خواهند شد.

خلاصۀ بحثمان این شد که یکی از ادله برای اثبات خدای تبارک و تعالی همین دلیل و برهان فطرت هست که هر انسانی در درون خودش اینگونه می یابد که در گرفتاری ها و شداید و در مشکلات انقطاعی در آن حاصل می شود از همۀ اسباب مادی و توجهی به آن خداوندی که می تواند درآن حال او را کمک بکند. این را تعبیر می کنند  به برهان فطرت و قابل تجربه ترین براهین است و اثبات های ادلۀ عقلی را هم نیاز ندارد هر انسانی در وجود خودش آنرا پیدا می کند.

خدا وند به ما توفیق دهد که در جهت فطرت الهی گام برداریم و بتوانیم کمک بکنیم به نسل نومان که آنها هم در آن جهت گام بردارند.

پرسش و پاسخ اعتقادی به کارشناسی جناب حجت الاسلام والمسلمین محمد پویا

بسم الله الرحمن الرحیم

موضوعی را که در این برنامه دنبال خواهیم کرد اثبات یگانگی خداوند تبارک و تعالی است، چون در برنامه های قبلی به صورت بسیار ساده وبا ادله ای متداول اثبات کردیم اصل وجود خداوند تبارک و تعالی را و اکنون در این برنامه دنبال خواهیم کرد بحث را با اثبات یگانگی و  وحدانیت خداوند. به همان دلیلی که برهان علیت و برهان نظم اثبات می کنند اصل وجود خدا را به همان دلیل اثبات می کنند یگانگی او را.

در برهان علیت اثبات می شود که هر پدیده ای یک پدید آورنده دارد، و چون عالم یک پدیده است پس پدید آورنده ای دارد در سطح خودش و این پدید آورنده نمی تواند چند تا باشد چون اگر چند تا باشد مجموعه علت ها اگر مکمل یکدیگر باشند همه وابسته به یکدیگر هستند و محتاج به یکدیگر و به نوعی عملکرد اینها می تواند گاهی اوقات در تضاد یکدیگر باشد ، گاهی اوقات در جهت و همسوی یکدیگر باشد و خود این اشتراک این علت ها و پدیده ها با همدیگر می تواند به نوعی ناشی از نقص و کمبود اینها باشد و موجودی که چنین است یعنی نقص و کمبودی دارد و وابسته به اجزاء دیگری است که او را کامل بکند نمیتواند پدید آورندۀ یک عالم به این بزرگی باشد پس ما ناگزیریم که یک علت را بپذیریم و آن همان علت العلل است و وقتی که در مسیر علت ها پیش می رویم به همین نتیجه خواهیم رسید ، مثلاً فرض کنید که یک میوه ای را میل می کنید ، این میوه چه طور پدید آمده؟ از درخت، درخت چگونه بوجود آمده  از زمین، دانۀ او بوده در زمین رشد پیدا کرده. زمین این امکان استعداد و قابلیت را برای باروری گیاه از کجا به دست آورده؟ ناشی از عوامل مختلفی است ، باران است، قدرت خاک است و در واقع اون استعدادی که در درون آن دانه است نور خورشید و این عوامل دست به دست هم داده اند تا زمین این قابلیت را داشته باشد، به هر کدام از اینها که می رسیم، آب، خورشید و یا آن دانه و آن استعدادی که در خاک است همۀ اینها را می بینیم که هر کدامشان محتاج به آنها هستند که یک پدید آورنده ای باشد که اینها را کنار هم گردآوری کرده باشند تا به این نتیجه رسیده باشد تا بتوانند میوه ای را تبدیل به یک مادۀ خوردنی مطبوع و لذیذ به ما انسان ها تحویل دهند، پس این مجموعۀ علت ها و پدیده ها بر میگردند به یک علت و پدیده و پدید آورندۀ بزرگتر که می توانیم مجموعۀ این عالم درنظر بگیریم، آنچه که خداوند در این عالم خلق کرده متنوع است، شامل پدیده های مختلف است ولی در حقیقت همۀ اینها بر می گردند به یک پدید آورنده و آن علت العلل همۀ اینها است که  نامش را الله می گذاریم .

در برهان نظم مسئله از این هم اثباتش راحت تر است. در یک منظومۀ منظم، در یک سیستم، فرض کنید در یک مدرسه یا اداره، محال است که با دو تا مدیریت، با دو تا سیستم تدبیر و نظارت بشود که یک مجموعۀ منظمی را اداره کرد، این را همه متوجه هستیم، برای همین مدیر مدرسه، مدیر یک شرکت ، مدیر و مسئول یک مجموعۀ فرهنگی همشان یک فرد هستند و نمی شود که دو مجموعه کنار همدیگر بخواهند یک مجموعۀ منظمی را اداره بکنند و دچار اختلاف نشوند، پس این نظمی که در این عالم وجود دارد این باید حتماً ناظم چند نفر باشند ، وگرنه اگر چند تا ناظم داشته باشیم طبیعتاً هر کدام می خواهند اعلام سلیقه خودشان را بکنند، نظر خودشان را حاکم بکنند و خود اینباعث بی نظمی و تشدد خواهد شد و این تبیین را باید بپذیریم ، قرآن به نوعی به این قضیه اشاره می کند می فرماید: لَوْ كَانَ فِيهِمَا آلِهَةٌ إِلَّا اللَّهُ لَفَسَدَتَا فَسُبْحَانَ اللَّهِ رَبِّ الْعَرْشِ عَمَّا يَصِفُونَیعنی اگر در این آسمان و زمین معبود های دیگری غیر از الله وجود داشت حتماً اینها بهم می ریختند و دچار خلل و اشکال می شدند. همین که اینها رو نظم و نسق خودشان هستند و انسجام دارند نشان دهندۀ این است که ناظم اینها و پدید آورندۀ نظم اینها یک نفر بیشتر نمی تواند باشد که او را الله نام می گذاریم.

خلاصه این برنامه را که خدمت شما بودیم در جهت اثبات وحدانیت و یکتایی خداوند تبارک و تعالی،  عرض کردیم که هم برهان علیت و هم برهان نظم و همان دلیلی که اثبات می کنند اصل وجود خداوند را به همان دلیل اثبات می کنند یکتایی و یکی بودن او را از همین ادله می شود فهمید، مضافاً بر این که در برهان فطرت هم که در جلسۀ قبل به آن اشاره کردیم انسان ها در نهاد خودشان و در ضمیر خودشان در هنگام شداید فقط توجه به یک کانون قدرت و یک کانون نجات دهنده دارند و این متعدد نیست همین برهان فطرت هم خودش حاکی از این است که خدا یکی بیشتر نمی تواند باشد و دلیل خوبی است برای اثبات وحدانیت و یکتایی خداوند.

انشاء الله همه ما جزء موحدین و یکتاپرستان عالم باشیم و نسل ما هم همینگونه باشند.

پرسش و پاسخ اعتقادی به کارشناسی جناب حجت الاسلام والمسلمین محمد پویا

بسم الله الرحمن الرحیم

در این برنامه در صدد این هستیم که آن ادله ای را که برای یکتایی خداوند، خود قرآن کریم به آن اشاره می کند را یک بررسی اجمالی داشته باشیم، در قرآن کریم راجع به یکتایی خداوند تبارک و تعالی می فرماید که : لَو كَانَ فِيهِمَا آلِهَةٌ إِلَّا اللَّهُ لَفَسَدَتَا یکی از ادله را همین نظم موجود در عالم می داند و می فرماید که اگر در زمین و آسمان الهه ها  و معبود های دیگری غیر از الله وجود داشتند حتماً این آسمان و زمین به هم می ریختن و دچار فساد و تباهی می شدند، همین نظم و انسجامی که در بین اینها وجود دارد و همین که تداوم دارد حرکت و وجود اینها حاکی از این است که الله فقط نگهدارنده و ناظم اینهاست.  این یک اشارۀ قرآنی است، اما در قرآن کریم باز هم به این مسئله اشاره شده است و راجع به توحید خداوند تبارک و تعالی اشاراتی را داریم که اینها شنیدنی است و قابل توجه است. در سورۀ مبارکۀ  مومنون آیه 91 می پردازد که مَا اتَّخَذَ اللَّهُ مِن وَلَدٍ وَمَا كَانَ مَعَهُ مِنْ اله ، خداوند فرزندی را برای خودش انتخاب نکرده و هیچ اله و معبودی هم کنار خداوند نیست، یعنی با وجود خداوند هیچ معبود و اله دیگری وجود ندارد اگر بود إِذًا لَّذَهَبَ كُلُّ إِلَهٍ بِمَا خَلَقَ وَلَعَلَا بَعْضُهُمْ عَلَى بَعْضٍ  اگر اله و معبود دیگری بود هر کدام از اینها می رفت و آنچه را که آفریده بود با خودش می برد و تحت تاثیر خودش قرار می داد و طبیعتاً نظم های متفاوتی وجود داشت که اینها گاهی اوقات در تناقض با یکدیگر بودند و بعضی از آنها نسبت به بعضی دیگر علو برتری می جست، یعنی این اله های مختلی که  اگر اینجوری بود که چند تا اله داشت، این اله مختلف وجود یکدیگر را تحمل نمی کردند، یعنی دچار نزاع می شدند و این نزاع بین آنها یعنی در مجموعۀ مخلوقات و زیردستان آنها تاثیر می گذشت و به نوعی نشان دهندۀ تعدد اله ها بود، اگر اله ها متعدد بودند طبیعتاً نظم های متعددی هم وجود داشت و این ساختمان عالم و این انسجامی که اکنون داریم می بینیم وجود نداشت، سُبْحَانَ اللَّهِ عَمَّا يَصِفُون پاک و منزه است خداوند از آنچه که مردم توصیف می کنند، در اینجا دارد برهان نظم را توضیح می دهد با یک نظمی که اگر  این نظم موجود نبود متوجه عالم میشد، و آن این است که اگر ما قائل به این هستیم که  اله ها و معبود های متعددی وجود دارد همانطور که در یونان باستان و روم باستان گفته می شده یا در بین خود زرتشتی ها که قائل به خدای خیر و شر هستند اگر بنا بود که اله ها متعدد باشند، طبیعتاً باید بین اینها یک تمایز و یک اختلافی بود و یک خط فاصلی را انسان باید درنظر می گرفت تا معلوم می شد که خدای یک و خدای دو یا هرچه که اسمش را بگذاریم کجا هستند، و بعد بین اینها تضاد پیش می آمد مگر می شود یک خدایی در مقابل خدایی کردن دیگری تحمل بکند و از خودش اعمال قدرت و نفوذ نکند اگر کسی بیاید در ذهنش که چه اشکالی دارد خداوند متعدد باشند و با همدیگر همزیستی مسالمت آمیز داشته باشند و به کار همدیگر کاری نداشته باشند، این شدنی نیست. چون عالم خلقت یک مجموعۀ یکپارچه و منسجمی است البته تشکیل شده از اجزای متفاوت و بسیار دقیق و ظریف و متعدد.

اما آنچه که در عالم می بنیم یک نظم و انسجام یکپارچه است نمی شود که کسی این نظم و انسجام را به وجود آورده باشد  با این قدرت شگرف و با این عظمت عجیب و بعد در کنار او اله دیگری وجود داشته باشد و به کار او  کاری نداشته باشد مگر این شدنی است، نمی شود که تصور کرد که این اله ها و معبود ها در صورت وجود مثلاً  تواضع می کردند، مگر می شود تواضع در مورد خداوند بکار نمی رود. خداوند تبارک و تعالی متکبر است، متکبر یعنی کسی که بزرگنمایی می کند، او بزرگ است و حقش این است که بزرگنمایی بکند و متکبر باشد.  یک چنین خلقتی را دارد حق و برازنده اوست که بیاید بزرگنمایی بکند، چرا باید تواضع بکند و سر تسلیم فرود بیاورد،  خود این فکر ، خود این عقیده بطلانش را به همراه دارد، مگر می شود اله هایی متعددی باشند ،  مرز فاصل این اله ها و مرز فاصل این مخلوقات این اله ها کدوم مرز است چطوری می شود فاصله قرار داد و چگونه  می شود تصور کرد که این موجودی که ما می بینیم مخلوق کدوم یکی از این اله ها است، خود این فرض ها نشان دهندۀ اشتباه بودن این عقیده است و قرآن هم به صراحت و وضوح در این آیات این مسئله را نفی می کند و می فرماید حتماً اگر اله های دیگری وجود داشتند حتماً آنها در دایرۀ تحت نفوذ خودشان تاثیر می گذاشتند و این تاثیرات موجب فساد و تباهی در عالم می شد و حتماً آنها با همدیگر برتری جویی و آن علوی که دنبالش بودند اعمال می کردند و به نوعی باید شاهدش بودیم که در این عالم هیچ چیزی وجود نداشته باشد چون تا دعوای این خدایان رفع نشود و معلوم نشود که چه کسی خدای خدایان است نمی شد که خلقتی اتفاق بیفتد. لذا همین افرادی هم که قائل به اله ها و معبود های متعدد شدند خود اینها هم در نتیجه مجبور شدند که اغراق بکنند که یک خدای خدایانی یا یک رب الاربابی وجود دارد که او سرپرستی و و ادارۀ کل اینها را  به دوش می کشد و خود همین اغراق به خدای واحد است در واقع اینها به نوعی نتوانستند قضیه را از مسیر صحیح طی بکنند و نهایتاً به همان نتیجه صحیح  باید برسند که جز الهه واحد نمی تواند در این عالم اله و معبود دیگری وجود داشته باشد.

خلاصۀ این برنامه این شد که با دو آیه از قرآن کریم خواستیم بعضی از ادله ای را که قرآن برای اثبات وحدانیت خداوند ارائه کرده را بررسی بکنیم آیه 91 سورۀ مومنین به تفصیل به آن پرداختیم و از خداوند می خواهیم که انشاء الله به ما توفیق فهم صحیح قرآن و استفاده صحیح از این کتاب آسمانی را  در جهت تبیین عقایدمان عنایت بفرماید.

پرسش و پاسخ اعتقادی به کارشناسی جناب حجت الاسلام والمسلمین محمد پویا

بسم الله الرحمن الرحیم

در این برنامه در صدد این هستیم که آن ادله ای را که برای یکتایی خداوند، خود قرآن کریم به آن اشاره می کند را یک بررسی اجمالی داشته باشیم، در قرآن کریم راجع به یکتایی خداوند تبارک و تعالی می فرماید که : لَو كَانَ فِيهِمَا آلِهَةٌ إِلَّا اللَّهُ لَفَسَدَتَا یکی از ادله را همین نظم موجود در عالم می داند و می فرماید که اگر در زمین و آسمان الهه ها  و معبود های دیگری غیر از الله وجود داشتند حتماً این آسمان و زمین به هم می ریختن و دچار فساد و تباهی می شدند، همین نظم و انسجامی که در بین اینها وجود دارد و همین که تداوم دارد حرکت و وجود اینها حاکی از این است که الله فقط نگهدارنده و ناظم اینهاست.  این یک اشارۀ قرآنی است، اما در قرآن کریم باز هم به این مسئله اشاره شده است و راجع به توحید خداوند تبارک و تعالی اشاراتی را داریم که اینها شنیدنی است و قابل توجه است. در سورۀ مبارکۀ  مومنون آیه 91 می پردازد که مَا اتَّخَذَ اللَّهُ مِن وَلَدٍ وَمَا كَانَ مَعَهُ مِنْ اله ، خداوند فرزندی را برای خودش انتخاب نکرده و هیچ اله و معبودی هم کنار خداوند نیست، یعنی با وجود خداوند هیچ معبود و اله دیگری وجود ندارد اگر بود إِذًا لَّذَهَبَ كُلُّ إِلَهٍ بِمَا خَلَقَ وَلَعَلَا بَعْضُهُمْ عَلَى بَعْضٍ  اگر اله و معبود دیگری بود هر کدام از اینها می رفت و آنچه را که آفریده بود با خودش می برد و تحت تاثیر خودش قرار می داد و طبیعتاً نظم های متفاوتی وجود داشت که اینها گاهی اوقات در تناقض با یکدیگر بودند و بعضی از آنها نسبت به بعضی دیگر علو برتری می جست، یعنی این اله های مختلی که  اگر اینجوری بود که چند تا اله داشت، این اله مختلف وجود یکدیگر را تحمل نمی کردند، یعنی دچار نزاع می شدند و این نزاع بین آنها یعنی در مجموعۀ مخلوقات و زیردستان آنها تاثیر می گذشت و به نوعی نشان دهندۀ تعدد اله ها بود، اگر اله ها متعدد بودند طبیعتاً نظم های متعددی هم وجود داشت و این ساختمان عالم و این انسجامی که اکنون داریم می بینیم وجود نداشت، سُبْحَانَ اللَّهِ عَمَّا يَصِفُون پاک و منزه است خداوند از آنچه که مردم توصیف می کنند، در اینجا دارد برهان نظم را توضیح می دهد با یک نظمی که اگر  این نظم موجود نبود متوجه عالم میشد، و آن این است که اگر ما قائل به این هستیم که  اله ها و معبود های متعددی وجود دارد همانطور که در یونان باستان و روم باستان گفته می شده یا در بین خود زرتشتی ها که قائل به خدای خیر و شر هستند اگر بنا بود که اله ها متعدد باشند، طبیعتاً باید بین اینها یک تمایز و یک اختلافی بود و یک خط فاصلی را انسان باید درنظر می گرفت تا معلوم می شد که خدای یک و خدای دو یا هرچه که اسمش را بگذاریم کجا هستند، و بعد بین اینها تضاد پیش می آمد مگر می شود یک خدایی در مقابل خدایی کردن دیگری تحمل بکند و از خودش اعمال قدرت و نفوذ نکند اگر کسی بیاید در ذهنش که چه اشکالی دارد خداوند متعدد باشند و با همدیگر همزیستی مسالمت آمیز داشته باشند و به کار همدیگر کاری نداشته باشند، این شدنی نیست. چون عالم خلقت یک مجموعۀ یکپارچه و منسجمی است البته تشکیل شده از اجزای متفاوت و بسیار دقیق و ظریف و متعدد.

اما آنچه که در عالم می بنیم یک نظم و انسجام یکپارچه است نمی شود که کسی این نظم و انسجام را به وجود آورده باشد  با این قدرت شگرف و با این عظمت عجیب و بعد در کنار او اله دیگری وجود داشته باشد و به کار او  کاری نداشته باشد مگر این شدنی است، نمی شود که تصور کرد که این اله ها و معبود ها در صورت وجود مثلاً  تواضع می کردند، مگر می شود تواضع در مورد خداوند بکار نمی رود. خداوند تبارک و تعالی متکبر است، متکبر یعنی کسی که بزرگنمایی می کند، او بزرگ است و حقش این است که بزرگنمایی بکند و متکبر باشد.  یک چنین خلقتی را دارد حق و برازنده اوست که بیاید بزرگنمایی بکند، چرا باید تواضع بکند و سر تسلیم فرود بیاورد،  خود این فکر ، خود این عقیده بطلانش را به همراه دارد، مگر می شود اله هایی متعددی باشند ،  مرز فاصل این اله ها و مرز فاصل این مخلوقات این اله ها کدوم مرز است چطوری می شود فاصله قرار داد و چگونه  می شود تصور کرد که این موجودی که ما می بینیم مخلوق کدوم یکی از این اله ها است، خود این فرض ها نشان دهندۀ اشتباه بودن این عقیده است و قرآن هم به صراحت و وضوح در این آیات این مسئله را نفی می کند و می فرماید حتماً اگر اله های دیگری وجود داشتند حتماً آنها در دایرۀ تحت نفوذ خودشان تاثیر می گذاشتند و این تاثیرات موجب فساد و تباهی در عالم می شد و حتماً آنها با همدیگر برتری جویی و آن علوی که دنبالش بودند اعمال می کردند و به نوعی باید شاهدش بودیم که در این عالم هیچ چیزی وجود نداشته باشد چون تا دعوای این خدایان رفع نشود و معلوم نشود که چه کسی خدای خدایان است نمی شد که خلقتی اتفاق بیفتد. لذا همین افرادی هم که قائل به اله ها و معبود های متعدد شدند خود اینها هم در نتیجه مجبور شدند که اغراق بکنند که یک خدای خدایانی یا یک رب الاربابی وجود دارد که او سرپرستی و و ادارۀ کل اینها را  به دوش می کشد و خود همین اغراق به خدای واحد است در واقع اینها به نوعی نتوانستند قضیه را از مسیر صحیح طی بکنند و نهایتاً به همان نتیجه صحیح  باید برسند که جز الهه واحد نمی تواند در این عالم اله و معبود دیگری وجود داشته باشد.

خلاصۀ این برنامه این شد که با دو آیه از قرآن کریم خواستیم بعضی از ادله ای را که قرآن برای اثبات وحدانیت خداوند ارائه کرده را بررسی بکنیم آیه 91 سورۀ مومنین به تفصیل به آن پرداختیم و از خداوند می خواهیم که انشاء الله به ما توفیق فهم صحیح قرآن و استفاده صحیح از این کتاب آسمانی را  در جهت تبیین عقایدمان عنایت بفرماید.

پرسش و پاسخ اعتقادی به کارشناسی جناب حجت الاسلام والمسلمین محمدپویا

بسم الله الرحمن الرحیم

بحثمان را در مورد توحید خداوند تبارک و تعالی ادامه می دهیم، توحید اقسامی دارد، یک وقت راجع به توحید ذاتی صحبت می کنیم ، توحید ذاتی یعنی اینکه خداوند تبارک و تعالی ذاتش، ذاتی است که هیچ شبیه و نظیر و شریکی برایش نیست. این مربوط به توحید ذاتی می شود، آیات در این باب فراوان هستند، تمامی آیاتی که نفی شریک از خداوند می کنند و تمامی آیاتی که به وحدانیت و یکتایی خداوند اشاره دارند در واقع آیاتی هستند که این مسئله را بیان می کنند از جمله سورۀ مبارکۀ اخلاص، بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمَنِ الرَّحِيمِ قُلْ هُوَ اللَّهُ أَحَدٌ اللَّهُ الصَّمَدُ  لَمْ يَلِدْ وَلَمْ يُولَدْ  وَلَمْ يَكُن لَّهُ كُفُوًا أَحَدٌ  ، که بحث در واقع یکتایی خداوند تبارک و تعالی را در آیۀ اول اشاره می کند و همۀ آیاتی که می فرماید که لَا إِلَهَ إِلَّا هُوَ  از جمله آیات سورۀ مبارکۀ حشر، آیات انتهایی این سوره که می فرماید: هُوَ اللَّهُ الَّذِي لَا إِلَهَ إِلَّا هُوَ ، اللهی است که هیچ معبودی جز او نیست، نفی شبیه و شریکی برای خداوند تبارک و تعالی .

 در مرتبۀ دوم توحید صفاتی را داریم و این اشاره به این است که خدای تبارک و تعالی واجد و صاحب صفاتی است که این صفات عین ذات اوست. بحث عینیت صفات با ذات یک بحث مهمی است که اگر به آن دقت نشود ممکن است که به مطالب انحرافی و اشتباهی بعضی ها معتقد بشوند و از دین خارج بشوند. چون بعضی خداوند تبارک و تعالی را اینگونه توصیف می کنند که خدا هست و صفتی ندارد و این یک مطلب باطلی است گرچه در ابتدای نهج البلاغه حضرت امیر (ع) فرمودند : وکمال التوحیده نفی الصفات عنه ، ولی توضیحی که علما می دهند در ذیل این جملات امیر (ع) این است که نفی صفات زائده بر ذات، این که بگوییم علم یه چیزی است، قدرت یک چیزی است و خداوند یک چیز دیگر که این علم و قدرت را به نوعی بخواهیم قدیم بدانیم و برای خودشان یک حیثیت جدایی داشته باشند این را کسی نمی تواند قائل شود چون اینها می شوند صفات زائد بر ذات. اما اگر عین ذات او باشد این می شود همان توحید صفاتی که شیعه به آن معتقد است و راجع به آن ادله ای هم اقامه شده. پس علم خداوند عین ذات اوست، حیات خداوند عین ذات اوست، قدرت خداوند عین ذات اوست، و این صفات، زائد بر ذات نیستند و ضمن اینکه این صفات را هم از خداوند نمی شود نفی کرد و ما حق نفی صفات را از خدای تبارک و تعالی نداریم، این که کسی بیاید به بهانۀ توحید خداوند، صفات را از او نفی بکند این قول ، قول باطل و اشتباهی است پس عقیدۀ صحیح در مورد صفات خداوند این است که صفات او، عین ذات او هستند. این هم توحید صفاتی است. که در آیات فراوانی راجع به صفات خداوند صحبت شده و اینها عینیت صفات با ذات را اثبات می کنند.

مرحلۀ دیگر توحید توحید عبادی است، یعنی در واقع توحید در عبودیت خداوند اینکه هیچ کس جز خداوند پرستیدنی نیست و ما حق نداریم کسی را جز خداوند بپرستیم، این نکته ای است که هر موحدی به آن معتقد است و متوجه در عین این که به توحید ذاتی و صفاتی معتقد است این مرحله از توحید را هم باور دارد و اعتقاد به آن دارد و قابل توجه برای عزیزان این که اکثر شبهاتی که وهابیت دارند به شیعه اشکال می کنند و به بقیه مذاهب اهل سنت اشکال دارند ناشی از درک ناصحیح این مرحلۀ توحید عبادی است. یعنی خود آنها در توجیه توحید عبادی دچار اشکالات و خدشه های فراوان هستند و می آیند فرافکنی می کنند این اشکالات و شبهات را نسبت به شیعیان و دیگر مذاهبی که قول آنها را قبول ندارند و باور ندارند میایند این اشکالات را متوجه می دانند. حالا ما به بخشی از اینها اشاره خواهیم کرد در آینده ای نه چندان دور.

پس توحید عبادی که مرحلۀ سوم دربارۀ توحید است این است که انسان جز خداوند را حق ندارد، بپرستد ؛ نفی موجود پرستیدنی جز خداوند، هیچ کس جز او شایستۀ پرستش نیست و اگر کسی بیاید معتقد شود به اینکه حتی ائمه (ع) و پیامبر اسلام را می شود پرستید این به نوعی دچار شرک شده و از حد توحید و بندگی خداوند خارج است. حق عبودیت و پرستش فقط راجع به خداوند تبارک و تعالی است. از جمله آیاتی که این مرحلۀ توحید را بیان می کند این آیه است. آیه 25 از سورۀ انبیاء می فرماید: وَمَا أَرْسَلْنَا مِن قَبْلِكَ مِن رَّسُولٍ إِلَّا نُوحِي إِلَيْهِ أَنَّهُ لَا إِلَهَ إِلَّا أَنَا فَاعْبُدُونِ ، ای پیامبر قبل از تو هیچ پیامبری را نفرستادیم مگر اینکه به آن پیامبر وحی می کردیم که غیر از من خدا هیچ معبودی نیست فَاعْبُدُونِ  یعنی فقط من را بپرستید. ایّا فاعبدون، در قرآن زیاد آمده یعنی اینکه فقط من را بپرستید. پس توحید در عبودیت به این معنا است.

اما مرحلۀ 4 توحید توحید افعالی است یعنی اینکه هرکاری که در عالم انجام می شود به اذن خداوند و با ارادۀ الهی است و این قسم را می آیند خودش را به 2 قسم تقسیم می کنند توحید در خلاقیت خداوند تبارک و تعالی است، توحید در خلق است که آفرینندۀ همۀ موجودات خدا است نمیشود آفرینش را به غیر از خدا نسبت داد ، مرحلۀ دوم توحید در ربوبیت است و بنوعی  تدبیر جهان را هم با خداوند می دانند یعنی کسی جز خدا این  عالم را تدبیر نمی کند. اینها البته اگر کسی متوجه نباشد و راجع به اولیاء خداوند بیاید و مراتب از این خلاقیت و ربوبیت را قائل شود طبیعتاً اگر توجه به این مطلب نداشته باشد که خلاقیت و ربوبیت مال خداوند است این هم از حد ایمان خارج می شود و وارد شرک می شود.

پرسش و پاسخ اعتقادی به کارشناسی جناب حجت الاسلام والمسلمین محمد پویا

بسم الله الرحمن الرحیم

در جلسۀ گذشته راجع به اقسام توحید صحبت کردیم، طبیعتاً وقتی که توحید 4 قسم بود و مراتبش را گفتیم ضد توحید، شرک است، شرک هم همین اقسام را پیدا می کند یعنی ما درمرحلۀ توحید ذاتی اگر معتقد به توحید ذاتی نشدیم یعنی جز خدا را کسی را در نظر نگرفتیم که او الله باشد و ذاتی باشد که همان خصوصیات خداوند را داشته باشد و همان مبدأ کل بودن را برای او بشود تصور کرد ، این می شود شرک در مورد ذات خداوند تبارک و تعالی که ما مسلمانان معتقد هستیم بلکه تمام ادیان ابراهیمی چنین اعتقادی را دارند که خداوند تبارک و تعالی بدون شریک است، لا شریک له، و اساس ایمان هم همین است اینکه پیامبر اکرم (ص) در ابتدای رسالتشان مشهود است که می فرمودند قولوا لااله الاّ الله تفلحوا  ، برای نفی این مرتبه از شرک است که متاسفانه افراد زیادی در همین امروزه ما، در همین زمان خودمان مبتلای به همین مرتبه از شرک هستند و در عالم قائل به خدایان متعدد هستند برای عالم یک خدا را قائل نیستند و این واقعاً جای تاسف دارد که با تمام وضوحی که مطلب دارد توحید ذاتی خداوند را  در برنامه های گذشته اشاره کردیم که چطور قابل اثبات است، با همۀ این وضوح و صراحتی که مطلب دارد عده ای مبتلای به این مرحله از شرک هستند و باید تلاشی کرد به جهت شرک زدایی از عالم به این معنا، اون مسئله را که باید به آن دقت کرد این است که خدای تبارک و تعالی نمی تواند شریک داشته باشد، چون اگر شریک داشته باشد این شریک یا قدرت مساوی نسبت به خداوند دارد نسبت به الله، یا قدرت بیشتر یا قدرت کمتر، اگر قدرتش کمتر باشد و دایرۀ نفوذش کمتر باشد که طبیعتاً خدا نیست مطلب تمام می شود و می رود. اگر قدرت بیشتر داشته باشد که او خداست و این خدا از خدایی می افتد و نمی شود الله را خدا دانست پس اون قدرت برتر  باید آن خدای واحد جهان باشد که چنین ادعایی را کسی ندارد ،  بحث این است که خدایانی را در موازات خداوند تبارک و تعالی، الله تبارک و تعالی قرار می دهند و این ناشی از درک نکردن صحیح مطلب است چون اگر خداوند شریک هایی داشته باشد و کسانی مثل او باشند این شرک ها که نمی توانند کاری نامحدود انجام بدهند، همین که شریک دارند یعنی محدود شده اند، بهرحال تا یک جایی مرز این خدا است و از جای دیگر مرز خدای بعدی شروع می شود. خود همین مرزدار بودن و محدود بودن باعث می شود که خود این محدود بودن و مرز داشتن باعث می شود که هیچ کدوم از اینها خدا نباشند چون خدایی می تواند خدا باشد و پرستیدنی باشد و مبدا کل این عالم باشد که نامحدود باشد خدای محدود لیاقت و شایستگی خدایی را ندارد و او نمی تواند خدا باشد پس کسانی که قائل به شرک می‌شوند به صورت در واقع صریح و واضح دارند از یک امر محال صحبت می کنند لذا در منطق وقتی که می خواهند برای محال و یک امر مستحیل مثال بزنند می گویند  شریکواری و این امر محال است، شریک برای خدای تبارک و تعالی است محال عقلی است که اتفاق بیفتد نه اینکه ما گشتیم و پیدا نشده اون یک مرتبه است، محال عقلی است که شریک برای خداوند باشد. به همین توضیحی که گفتیم. متاسفانه عده زیادی دچار این مطلب هستند و باید برایشان دعا بکنیم و بخواهیم برایشان که یک عزم جدی باشد در جهت اینکه توحید را در عالم گسترش دهیم همه موحد باشند و یکتا پرست باشند دعوت انبیاء هم همین بوده همۀ این انبیاء الهی که آمده اند دعوتشان به وحدانیت و یکتایی خداوند بوده، اولین دستورشان توحید الهی بوده .

متاسفانه این شرک هایی که در عالم پیش اومده بخشی از آن در این مرتبۀ توحید ذاتی بوده و بخشی از آن در مراحل دیگر توحید بوده ، در مورد توحید صفاتی گفتیم که همۀ صفات خداوند عین ذات او هستند، علم او عین ذات اوست، قدرت او عین ذات اوست، همۀ کمالات و صفاتی که می گوییم عین صفات خداست اگر کسی بیاید و قائل بشود به این که اللهی بود و علمی هم بود و این الله متّصف به آن علم شد این ناخواسته بدون اینکه بخواهد صراحتاً اقرار بکند به این مطلب ناخواسته دارد وارد شرک می شود یعنی صفات خدا را هم قدیم می داند و آنها را هم موجودت مستقلی می داند و خدارا متّصف به آنها می کند و لذا به نوعی دچار شرک شده ، اصل در این ماجرا این است که  ما قائل به این توحید صفاتی بشویم و همۀ صفات خدا را عین ذات او بدانیم وگرنه قطعاً دچار شرک و گمراهی می شویم . صفات خداوند عین ذات او هستند و قابل انفکاک از ذات نیستند. این مطلب برای تذکر بود.

در مرحلۀ توحید افعالی گفتیم که اکثر شبهاتی که ایراد می کنند اهل وهابیت در واقع نسبت به شیعه و نسبت به بقیۀ مذاهب نشأت گرفته از درک غلط نسبت به این موضوع است، در توحید عبادی باید توجه داشته باشید که مسئله یک خورده حساس تر است چون به مسائل کاربردی می رسیم، نوع عملکردها و اکثر شبهاتی هم که وهابیت نسبت به شیعه دارند و نسبت به سایر مذاهب غیر وهابی دارند نشأت گرفته از درک غلط نسبت به همین توحید در عبودیت است و خیلی هم سخت است واقعاً اینکه پیامبر اکرم (ص) فرمودند که شرک در عملکرد و رفتار مومن گاهی اوقات بروز می کند و انقدر خفی است، انقدر ناپیدا است که از حرکت یک مورچۀ سیاه در روی یک سنگ سیاه در روی شب تار هم ناپیداتر هست در همین مرحله از توحید است. و باید از خدا بخواهیم که به ما کمک بکند. آیه قرآن در سورۀ مبارکۀ یوسف می فرماید : وَ ما يُومِن اَكثَرَهُم بِالله اِلّا وَ هُم مُشرِكون  اکثر مردم ایمان به خداوند نمی آورند مگر اینکه مشرک هستند یعنی در عین ایمان دچار مراتبی از شرک هستند. در همین مرحلۀ توحید عبادی است، توحید در عبودیت و باید توجه داشته باشیم که به این مرحله از شرک دچار نشویم.

پرسش و پاسخ اعتقادی به کارشناسی جناب حجت الاسلام والمسلمین محمدپویا

بسم الله الرحمن الرحیم

در برنامۀ قبل راجع به انواع شرک مطالبی را گفتیم به صورت اجمالی و خلاصه. نکته ای را که لازم به تذکر می دانم این است که این برنامه ها بنابر اجمال و اختصار هست و به نوعی صرف آشنایی با مطالب است و بنای بحث  فنی و عمیق نداریم. در مرحلۀ توحید عبادی نکاتی را گفتیم که خداوند تبارک و تعالی تنها کسی است که حق عبودیت دارد یعنی حق دارد که پرستیده شود و دیگران این حق را ندارند هرچند از اولیاء خدا و از گرامیان درگاه او باشند. در شرکی که متوجه انسان می شود در این ناحیۀ شرک خفیست و معمولاً متاسفانه حتی مومنین هم کسانی که قائل به توحید ذاتی و صفاتی هستند گاهی اوقات در این مرحله دچار خلل و اشکال می شوند از جمله همه کارهایی که ما بدون اخلاص انجام می دهیم به نوعی از مصادیق همین شرک در عبودیت محسوب می شود. اگر انسان یک کاری را برای غیر خدا انجام داد، مثلاً ریا کرد،  نمازی را خواند برای ریا، برای نشان دادن یا برای سمعه برای اینکه به گوش دیگران برسد توصیف نماز او یا حرکات یا عبادات او ، قطعاً آنهارا شریک خدا قرار داده در اینکه اونها می توانند تاثیری بگذارند، مثلاً اجری به او بدهند، ثوابی به او بدهند ، تعریف و تمجیدی بکنند  و اینجا دچار شرک شده، لذا ریا از بارز ترین مراتب شرک در عبودیت محسوب می شود و اگر کسی بنای امورش را بر ریا بگذارد در زندگی باید متوجه باشد که قطعاً در آخرت جزء خاسرین و زیانکاران خواهد بود و نجات او تقریباً منتفی است، ببینید  اینجا در مرحلۀ توحید عبادی این فردی که دچار ریا شده در مرحلۀ توحید عبادی دچار اشکال است یا مثلاً کسانی که می آیند برای موجودات دیگر تاثیر استقلالی قائل هستند، اینجا ممکن است عزیزان اگر توجه نکنند بحث را اونجور که باید و شاید موفق نشویم تفهیم کنیم، ما برای اولیاء خداوند آثاری رادر این عالم قائل هستیم، خداوند تبارک و تعالی به انبیاء و ائمه (ع) و شخص نبی مکرم اسلام (ص) یک ولایت تکوینی عنایت کرده که اینها می توانند در این عالم تصرف بکنند، اگر ما این ولایت را که خداوند به اینها داده و نوعی قدرت در تصرف هست و احاطۀ بر این عالم هست را استقلالی بدانیم این را از ناحیۀ خودشان بدانیم قطعاً دچار شرک شدیم، اما اگر این را به اذن الله و از ناحیۀ خدا بدانیم این عین توحید است و هیچ اشکالی ایجاد نمی کند، همینطور که اگر ما به تدبیر بعضی از مسائل را در این عالم با توجه به آیۀ  فلمدبرات أمرا در سورۀ مبارکۀ النازعات آیه 5 اشاره شده که همه گفته اند که اینها ملائکه هستند و  فرشتگان خدا هستند که تدبیر می کنند بعضی از امور را، اینجا هیچ اشکالی ندارد راجع به فرشتگان می گوییم و موردی ندارد، چه اشکالی دارد که راجع به اولیاء خداوند هم  طبق روایات صحیح و سند و زیارت نامه های صحیح و سند این را قائل شویم، اینجا هیچ اشکالی متوجه نمی شود. اما اگر برای این اولیاء خداوند و برای این فرشتگان استقلال در تاثیر قائل شدیم و یعنی اینها بدون این که از ناحیۀ خداوند تبارک و تعالی مأذون  باشند ، قدرتشان با تکیه بر او باشد و از جانب او این قدرت بر تصرف را پیدا کرده باشند اگر کسی این را در نظر نگیرد قطعاً دچار شرک شده.

هر آنچه که اولیاء خدا دارند همه با عنایت الهی و تفضل الهی است و این قدرتی است که خود او به اینها افاضه کرده، این مرتبه را باید متوجه باشیم. پس اینجا راجع به بحث توسل و بحث در واقع توجه به اولیاء خداوند و واسطه قرار دادن اونها در جهت استجابت دعاها این مرز دقیق و حساس را باید توجه داشته باشند، اگر کسی واقعاً موقعی که متوسل می شود به ائمه (ع)  آنها را مستقل در تاثیر بداند، شک نکند ما اینجا وهابی نیستیم و نمی خواهیم در واقع تبلیغ وهابیت انجام دهیم، ولی اگر کسی واقعاً اون لحظه ای که می آید این توسل را انجام می دهد  توجه به این معنا داشته باشد و در عین توجه قائل به این باشد که اینها دارند مستقلاً تاثیری در عالم می گذارند  خب این قطعاً دچار مرتبه ای از شرک شده. اما بحث اینجاست که این تهمتی که وهابیت می زنند به شیعه به خاطر توسلات بیشتر به ساحت ائمه (ع) این مصداق خارجی ندارد ، یعنی وقتی که از شیعیان پرسیده شود که آیا شما برای ائمه مثلاً برای امام حسین (ع) یک استقلالی در تاثیر قائل هستیم و به آنها  تفهیم شوداین مطلب که ما چه می گوییم و حالا از شما چه چیزی سوال می کنیم؟ آنها می گویند که نه ما  امام را وسیلۀ تقرب به سوی خدا می دانیم اگر امام برای ما محترم و وجیه و ارزشمند هستند به واسطۀ انتصاب اونها به خدا است. و ما قدرت را در دست خداوند میدانیم منتها وسیله و سبب فیض را امام معصوم می دانیم. این همان معنای صحیح است و باید به همۀ افراد تبیین شود و متوجه این معنا باشند، پس این که بیایند ما را متهم بکنند به اینکه  شما چون متوسل می شوید به اولیاء خداوند و شرک انجام می دهید و کارتان مشرکانه است این حرف اشتباهی است. مضافاً بر اینکه خود قرآن هم  این مجوز را صادر می کند راجع به این قضیه،شما ببینید وقتی فرزندان یعقوب بخواهند استغفار بکنند می آیند به پدرشان حضرت یعقوب می گویند که  يَا أَبَانَا اسْتَغْفِرْ لَنَا ذُنُوبَنَا إِنَّا كُنَّا خَاطِئِينَ. پدر جان شما برای ما استغفار بکن ، نمی گویند شما ما را ببخش، می گویند شما برای ما استغفار بکن یعنی از خدا بخواه که خدا ما را بیامرزد. چه اشکالی دارد دعای اولیاء اینگونه است. در شعری که حضرت ابوطالب (ع) برای پیامبر سرودند می فرماید: و ابیض یستسقی الغمام بوجهه، ایشون اون سفید روی نیکو سیرتی است که باران رحمت الهی به واسطۀ وجاهت و آبروی او خواسته می شود یعنی اگر مردم می خواستند استسقاء بکنند و باران رحمت الهی را به سمت خودشان جلب بکنند متوسل به او می شدند  و اتفاقاً در سیرۀ خلفا هم همین است داریم خلیفۀ دوم یک وقتی دچار قحطی شده بودند مردم ایشون آمد گفت خدایا ما در زمان پیامبرت به پیامبر متوسل می شدیم و اکنون عموی پیامبر یعنی حضرت عباس بین ما است و ما به ایشون متوسل می شویم  برای این که باران رحمتت بر ما ببارد و اتفاقاً این اتفاق رخ داد و باران رحمت الهی باریدن گرفت، یعنی در مکتب خلفاء هم این نوعی شرک محسوب نمی شده و این توسل انجام میشده. پس این تهمت مگر در صورتی که افرادی قائل به استقلال در تاثیر برای ولی خدا باشند که اون راجع به خود اون فرد می شود نوعی شرک، ولی این تهمت راجع به عموم شیعه مصداق خارجی ندارد و یک افترا محض است و امیدواریم که خداوند هدایت بکند امت اسلام را و افرادی که این تهمت ها را می زنند اگر متوجه نیستند  متوجه شوند و اگر متوجه هستند و مغرض خداوند انشاء الله آنچه که سزای اعمالشان هست در دنیای آخرت به آنها بچشاند.

پرسش و پاسخ اعتقادی به کارشناسی جناب حجت الاسلام والمسلمین محمدپویا

بسم الله الرحمن الرحیم

در برنامۀ قبل مواردی را از شبهات و اشکالاتی که متوجه به توحید در عبودیت می‌شود و منجر به شرک در عبودیت می شود را بیان کردیم، در این برنامه نکته دیگری را می‌گوییم. در سورۀ مبارکۀ حمد می گوییم ایاک نعبد و ایاک نستعین، خدایا فقط تورا می‌پرستیم و فقط از تو کمک می گیریم، حالا اگر کسی آمد و استعانت جست از غیر خدا، کمک خواست از غیر خدا، این دچار یک مرتبه ای از شرک خفی شده، لذا از جمله مراتبش را که امام صادق (ع)  بیان کردند این است که انسان مثلاً برود پیش دکتر برای یک مریضی، و این مریضی به واسطه اون داروهایی که تجویز می کنند و ایشون اون رعایت های پزشکی را که انجام می دهد  خوب شد و بعد بیاید بگوید که اگر این دکتر نبود مریضی من شدت گرفت و مرده بودم، چنین شده بودم و چنان شده بودم اگر این دکتر نبود، حتی این مرحله هم به نوعی شرک خفی محسوب می شود ، باید توجه داشته باشیم اونی که موحد هست میگوید اگر خدا به من لطف نکرده بود و این دکتر را سر راه من قرار نداده بود تو ذهنش لااقل این فرایند هست، اگر خدا به این دکتر این قدرت تشخیص را نداده بود، اگر او توفیق پیدا نمی کرد بیماری من را تشخیص دهد،  اگر نسخۀ صحیح را نمی توانست برای من تجویز بکند و اگر اون تاثیر را خدا در اون داروها قرار نداده بود که در بدن من تاثیر بکند خب من دچار مشکل شده بودم، این اگر ها را در ذهنش اگر بچیند  لااقل اینجا دچار این شرک نشده است. خیلی از افراد دچار این شرک خفی می شوند و متاسفانه توجهی به این مطلب ندارند. حالا راجع به همین استعانت یک سوال پیش می آید که آیا ما از اولیاء خدا که استمداد می جوییم و کمک می خواهیم مثلاً دعای فرج را که شنیده اید؛  يَا مُحَمَّدُ يَا عَلِيُّ يَا عَلِيُّ يَا مُحَمَّدُ اكْفِيَانِي فَإِنَّكُمَا كَافِيَايَ وَ انْصُرَانِي فَإِنَّكُمَا نَاصِرَاي‏ آیا این استعانت و این کمک جستن و این یاری جستن از اولیاء خدا هم  شرک محسوب می شود یا نه ، که خب این یکی از شبهاتی است که  وهابیت نسبت به شیعه هم مطرح می کند، جوابش را از همان بیانی که در برنامه قبل داشتیم راجع به توسل می شود بیان کرد، اگر ما این ولی خدا را و این کسی را که ما از او استعانت می جوییم، کمک می جوییم در جهت رفع گرفتاریمان و برآورده شدن حاجتمان، اگر او را مستقل در تاثیر بدانیم قطعاً دچار مرتبه ای از شرک شده ایم، اما اگر اینجوری نباشد  بلکه او را به واسطۀ آبرومندی و وجاهتی که پیشگاه خداوند دارد و دعای او مستجاب و خواستۀ او مردود نیست او را واسطه قرار دهیم برای اینکه آن مشکل رفع شود و آن حاجت برآورده شود ، این عین توحید است و هیچ مشکلی هم پیش نمی آید و راجع به عمل و سیرۀ اولیاء خدا هم همینطور است مگر می شود کسی استعانت و  کمک نگرفته باشد از دیگری.  اصلاً ما داریم در واقع در تمام برنامه هایی که در دین خودمان داریم کمک می گیریم از اولیاء خداوند ما استعانت می جوییم از همۀ انبیاء و اولیاء الهی و اسمتداد می گیریم از روح آنها برای سیر کردن مراتب کمال و این یه چیزی است که خیلی بدیهی و واضح است که بین همۀ موحدین عالم، بین همۀ کسانی که متشرع بودند و اهل دیانت این را شرک نمی دانند، گفتیم که اگر کسی آمد و استقلالی برای آنها قائل شد اینجا دچار شرک شده ولی اگر اون استقلال را قائل نشد چه اشکالی دارد که از آنها استعانت بجوید و کمک بخواهد. 

مگر خداوند نفرموده وَابْتَغُوا إِلَيْهِ الْوَسِيلَةَ به پیشگاه خداوند تبارک و تعالی وسیله و سبب بجویید برای اینکه به خداوند تقرب حاصل شود برایتان و حاجتتان برآورده شود و گرفتاریتان رفع شود، و خداوند تبارک و تعالی هم در قرآن کریم هم  اشاره به این مسئله دارد که بندگانی از بندگان خداوند از خدا و رسول، از بندگان شایستۀ خداوند درخواست هایی داشتند و استعانت جستند از آنها و به واسطۀ آنها پیروز شدند، به عنوان مثال می بینید که پیامبر اکرم (ص) هم باید یاری بشود ،  إِلاَّ تَنصُرُوهُ فَقَدْ نَصَرَهُ اللّهُ از مسلمان ها در واقع توبیخ می شود در این آیه که اگر شما کمک نکنید خدا او را یاری کرده، یا راجع به نصرت خود خداوند می فرماید: إِن تَنصُرُوا اللَّهَ يَنصُرْكُمْ ،  اگر شما خدارا یاری بکنید ، خداهم شمارا یاری می کند، مگر ما چه کسی هستیم که بخواهیم خدارا یاری کنیم، بحث نصرت طلبیدن از یکدیگر یک بحثی است که قرآن به آن صحه گذاشته، یاری گرفتن از یکدیگر ، اینکه مسلمانان از یکدیگر یاری بگیرند، کمک بگیرند و به یکدیگر اعانه بکنند این یک چیزی است که بدیهی است، اصلاً خود  استعانت می فرماید : وَاسْتَعِينُواْ بِالصَّبْرِ وَالصَّلاَةِ  از نماز و از روزه یا  صبر کمک بگیرید در کارهایتان ، صبر و صلاه که خدا نیستند که بگوییم استعانت بالله است  به عبارت دیگر. نه نماز مشخص است نماز است و روزه هم مشخص است که روزه است. اینها الله نیستند. پس خود استعانت جستن به چیزهای دیگر را در قرآن می بینیم که علائم و ردپایی از آنها هست ، نصرت جستن هم همینطور، صرف اینکه کسی بیاید کمک بخواهد و یاری بطلبد از دیگری، صرف این نمی تواند یک نوعی شرک تلقی شود بله اگر در ذهنش این باشد که  این موجود یا این فرد یک قدرت استقلالی دارد که بتواند او را یاری کنداین دچار شرک شده. اما اگر  این حس و این تلقی در ذهن او نباشد شرک از او منتفی است . پس راجع به استعانت گفتیم و راجع به کمک طلبیدن و راجع به اینکه  از دیگری انسان بخواهد که او برای او و این فرد دعا کند اینها با توجه به آیات قرآن شرک تلقی نمی شود.

پرسش و پاسخ اعتقادی به کارشناسی جناب حجت الاسلام والمسلمین محمد پویا

بسم الله الرحمن الرحیم

یکی از شبهاتی که مطرح می شود در مورد توحید در عبودیت و به نوعی شرک تلقی می شود، بحث تبرک جستن است، آیا تبرک یعنی طلب برکت کردن نوعی شرک محسوب می شود یا نه؟ به عبارت دیگر وقتی که کسی ، مثلاً  به ضریح یا قبر یک ولی از اولیاء خداوند یا به آنچه که متعلق به آن فرد است می آید لباس و بدن خودش را می مالد و قصد تبرک جستن دارد آیا این کار او می شود نوعی شرک تلقی شود یا نه؟ جواب این است که با توجه به مطالبی که در جلسات گذشته بارها و مکرراً خدمت  عزیزان عرض کردیم، اگر تاثیر مستقلی قائل شود برای اون فرد و برای اون موجود قطعاً دچار نوعی شرک شده، اما اگر این تاثیر مستقل را قائل نبود خود تبرک اشکالی ندارد ما می بینیم که در قرآن کریم هم دلیل بر این موضع داریم از جمله در داستان حضرت یوسف (ع) که در سورۀ مبارکۀ یوسف آیه 93 آمده است که می فرماید: اذْهَبُواْ بِقَمِيصِي هَذَا فَأَلْقُوهُ عَلَى وَجْهِ أَبِي يَأْتِ بَصِيرًا  این لباس من را و این پیراهن من را ببرید و روی صورت پدرم بندازید باعث می شود که پدر من بینا شود. و پیش بینی می کند که قطعاً این اتفاق خواهد افتاد، یعنی ولی خداوند یک چنین علمی را هم دارد که  از تأثیری که در این لباس هست مطمئن هست. و این اتفاق می افتد این لباس را می برند و حضرت یعقوب (ع) به واسطۀ این لباس شفا پیدا می کند ، خب اینجا چه اتفاقی افتاده؟  واقعاً همین تبرک جستن است، از ناحیۀ حضرت یعقوب به نوعی تبرک جستن است و از ناحیۀ حضرت یوسف (ع) به نوعی افاضۀ فیض است به پدرشان. چون با توجه به بعضی از آیات اینگونه فهمیده می شود که حضرت یوسف به مراتب از مراتب بالاتری نسبت به پدرشان حضرت یعقوب برخوردار بودند در بعضی جهات ، ببینید این مسئله هیچ کس نمی تواند اعتراض کند که خداوند تبارک و تعالی آمده و توصیه ای به شرکی را که مثلاً حضرت یوسف داشته را در قرآن بدون انتقاد بیان کرده. کسی می تواند بگوید حضرت یوسف توصیه به شرک داشت و خداوند بر این شرک صحه گذاشت، اینکه نمیشود گفت. پس صرف تبرک جستن اشکالی ندارد در این قضیه، جالب اینجاست که در سیره و رفتار صحابه و تابعین می خوانیم که تبرک جویی اینها خیلی مسئلۀ واضحی بوده، در جریان فتح مکه وقتی ابوسفیان می آید و مسلمانانی را که اطراف پیامبر هستند را می بیند و برگردد و می خواهد گزارش بدهد به اهل مکه که اینها چگونه آدم هایی هستند می گوید من با صحنه ای روبرو شدم که پیامبر وقتی وضو می گرفت قطره ای از آب وضوی او را مسلمان ها اجازه نمیدادند به زمین بریزد و همه به عنوان تبرک آن را  استفاده می کردند، راجع به لباس پیامبر همینطور، راجع به تار موی پیامبر همین طور، جالب اینجاست که معاویه بارها از تار مویی که میگفت و نسبت داده به پیامبر اکرم و می گفت این تار موی پیامبر است و در بین ما به میراث مانده استفاده کرد و کسی به او نگفت که تو مشرک شدی، او استفاده های سوئی می کرد  برای مشروعیت به حاکمیت نامشروع خودش، ولی کسی به او نگفت تو مشرک شدی و این حرفی است که ابن تیمیه آمده و با توجه به جنودی که در بعضی از مسائل عقیدتی دارد و می آید و به آن معتقد می شود، پس صرف تبرک جستن نمی تواند باعث شرک شود، آخه کجای این شرک است یعنی آیا ما تبرک جستنی به خداوند تبارک و تعالی داریم که اگر بعد کسی اون نحو را انجام نداد و آمد پیش ولی خدا خواست تبرک بجوید ما بگوییم مشرک شده، این قطعاً محال است. خداوند تبارک و تعالی که جسم نیست و قابل دیدن نیست ، نمی شود او را در یک مکانی تصور کرد و در یک زمان خاصی که بگوییم برویم آنجا تبرک بجوییم .

همین خانۀ خدا را هم که افراد می خواهند تبرک بجویند و خودشان را متبرک کنند ، بدنشان را یا لباسشان را بمالند و به صورتشان مسح کنند باز وهابی ها ایراد می گیرند و می گویند این نوعی شرک است، چطور می شود خط مرز بین شرک و توحید را در اینجا تشخیص داد، خداوند تبارک و تعالی چیزهایی را در قرآن، مبارک مشخص کرده، مثلاً قرآن مبارک است، آب باران مبارک است، مثلاً عرض مبارکه داریم ، سرزمین شام است که خداوند می فرماید: بارکناحوله، اطراف بیت المقدس را خداوند مبارک قرار داده، خب این موجودات مبارک را خداوند مبارک قرار داده، حضرت عیسی را خداوند مبارک قرار داده، وجود مقدس پیامبر و اولیاء الهی را خداوند مبارک قرار داده.  حالا اگر کسی بیاید و از این برکتی که خدا در وجود اونها داده بخواهد به این نحو استفاده کند  ما که دسترسی به شخص این افراد نداریم، حالااز ضریحشان و از قبر مطهرشان و از اسامی مبارکشان که نوشته شده بر کتبیه ها و اگر بخواهد کسی  تبرک جویی بکند و در عین حال متوجه باشد که اینها علت اینکه برکتی در این اشیاء منتصب به اونجا وجود دارد به خاطر خدا است و اینها مستقلاً چیزی از خودشان ندارند کجای این شرک محسوب می شود، در واقع اون کسانی که این را شرک می دانند باید توضیح دهند که چرا؟ به چه دلیل و به کدام آیه قرآن ، به کدام حدیث نبوی می شود استناد کرد برای شرک جلوه دادن این مرتبه از اقدامات و  اعمال. پس در باب توسل، در باب استعانت جستن و در باب تبرک اون بیانی که داشتیم به این شکل عرضه کردیم و اگر کسانی قائل به شرک هستند باید ادلۀ خودشان را بیان کنند و من توصیه ام این است به عزیزانی که مایل هستند مطالعات بیشتری داشته باشد به کتاب هایی که در این خصوص نوشته شده از جمله کتاب شیعه پاسخ می دهد آیت الله مکارم شیرازی،  شیعه پاسخ می گوید آقای رضوانی و آثار حضرت آیت الله سبحانی در این مورد مراجعه کنند و مطالب تفصیلی بیشتر را مطالعه کنند.

 

 

[ دوشنبه سی ام بهمن 1391 ] [ 11:18 ] [ سید صدر الدین مومنی حسن آبادی ]

[ ]